اتابک / Atabak
اجتماعی * سیاسی * اقتصادی * مذهبی * همراه با تجارت الکترونیک ومعرفی بهترین سایتهای کسب درآمد درایران
شخصی از امیرالمومنین علی(ع) سوال کرد که خداوند در قرآن می فرماید:"ادعونی استجب لکم".(مرا بخوانید،دعا کنید،تا دعایتان را مستجاب کنم). اما دعای ما مستجاب نمی شود؟!! حضرت فرمود علتش در هشت مورد است: 1)این که خدا را شناختید، ولی حقش را بجا نیاوردید، ازاین رو آن شناخت به درد شما نخورد. 2)به پیغمبر خدا ایمان آوردید ولی با دستورات او مخالفت کردید و شریعت او را از بین بردید! پس نتیجه ایمان شما چه شد؟ 3)قرآن را خواندید ولی به آن عمل نکردید و گفتید: قرآن را به گوش و دل میپذیریم ، اما به مخالفت با آن برخاستید. 4)گفتید ما از آتش جهنم میترسیم در عین حال با گناهان و معاصی به سوی جهنم می روید. 5)گفتید به بهشت علاقه مندیم اما در تمام حالات کارهایی انجام می دهید که شمارا از بهشت دور می سازد. پس علاقه و شوق شما به بهشت کجاست؟ 6)نعمت خدارا خوردید ولی سپاسگذلری نکردید. 7)خداوند شمارا به دشمنی با شیطان دستور داد و فرمود: "شیطان دشمن شماست، پس شما او را دشمن بدارید". به زبان با او دشمنی کردید ولی در عمل به دوستی او برخاستید. 8)عیبهای مردم را در برابر دیدگانتان قرار دادید و از عیوب خود بی خبر ماندید(نادیده گرفتید) و درنتیجه کسی را سرزنش می کنید که خود به سرزنش سزاوارتر از او هستید. با این وضع چه دعایی از شما مستجاب می شود؟ در صورتی که شما درهای دعا و راه های آن را بسته اید. پس از خدا بترسید و عملهایتان را اصلاح کنید و امر به معروف و نهی از منکر نمایید تا خداوند دعاهایتان را مستجاب کند. همچنین ایشان در نامه 31 نهج البلاغه خطاب به حضرت مجتبی (ع) در خصوص تاخیر در اجابت دعا می فرماید: گاه در اجابت دعا تاخیر می شود تا پاداش درخوَاست کننده بیشتر و جزای آرزومند کامل تر شود. فریاد بی صدا: روزی درآخرساعت درس یک دانشجوی دوره دکترای نروژی ، سوالی مطرح کرد: استاد،شما که از جهان سوم می آیید،جهان سوم کجاست ؟؟ فقط چند دقیقه به آخرکلاس مانده بود.من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جایی است که هر کس بخواهدمملکتش را آباد کند،خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشدباید در تخریب مملکتش بکوشد پروفسور محمود حسابی تفاوت كشورهاي ثروتمند و فقير، تفاوت قدمت آنها نيست. براي مثال كشور مصر بيش از 3000 سال تاريخ مكتوب دارد و فقير است! اما كشورهاي جديدي مانند كانادا، نيوزيلند، استراليا كه 150 سال پيش وضعيت قابل توجهي نداشتند، اكنون كشورهايي توسعهيافته و ثروتمند هستند. تفاوت كشورهاي فقير و ثروتمند در ميزان منابع طبيعي قابل استحصال آنها هم نيست. ژاپن كشوري است كه سرزمين بسيار محدودي دارد كه 80 درصد آن كوههايي است كه مناسب كشاورزي و دامداري نيست اما دومين اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمريكا را دارد. اين كشور مانند يك كارخانه پهناور و شناوري ميباشد كه مواد خام را از همه جهان وارد كرده و به صورت محصولات پيشرفته صادر ميكند. مثال بعدي سويس است. كشوري كه اصلاً كاكائو در آن به عمل نميآيد اما بهترين شكلاتهاي جهان را توليد و صادر ميكند. در سرزمين كوچك و سرد سويس كه تنها در چهار ماه سال ميتوان كشاورزي و دامداري انجام داد، بهترين لبنيات (پنير) دنيا توليد ميشود. سويس كشوري است كه به امنيت، نظم و سختكوشي مشهور است و به همين خاطر به گاوصندوق دنيا مشهور شدهاست (بانكهاي سويس). افراد تحصیلکردهاي كه از كشورهاي ثروتمند با همتايان خود در كشورهاي فقير برخورد دارند براي ما مشخص ميكنند كه سطح هوش و فهم نيز تفاوت قابل توجهي در اين ميان ندارد. افراد تحصیلکردهاي كه از كشورهاي ثروتمند با همتايان خود در كشورهاي فقير برخورد دارند براي ما مشخص ميكنند كه سطح هوش و فهم نيز تفاوت قابل توجهي در اين ميان ندارد. نژاد و رنگ پوست نيز مهم نيستند. زيرا مهاجراني كه در كشور خود برچسب تنبلي ميگيرند، در كشورهاي اروپايي به نيروهاي مولد تبديل ميشوند. پس تفاوت در چيست؟ تفاوت در رفتارهاي است كه در طول سالها فرهنگ و دانش نام گرفته است. وقتي كه رفتارهاي مردم كشورهاي پيشرفته و ثروتمند را تحليل ميكنيم، متوجه ميشويم كه اكثريت غالب آنها از اصول زير در زندگي خود پيروي ميكنند: 1. اخلاق به عنوان اصل پايه 2. وحدت 3. مسئوليت پذيري 4. احترام به قانون و مقررات 5. احترام به حقوق شهروندان ديگر 6. عشق به كار 7. تحمل سختيها به منظور سرمايهگذاري روي آينده 8. ميل به ارائه كارهاي برتر و فوقالعاده 9. نظمپذيري اما در كشورهاي فقير تنها عده قليلي از مردم از اين اصول پيروي ميكنند. ما ايرانيان فقير هستيم نه به اين خاطر كه منابع طبيعي نداريم يا اينكه طبيعت نسبت به ما بيرحم بودهاست. ما فقير هستيم براي اينكه رفتارمان چنين سبب شدهاست. ما برای آموختن و رعايت اصول فوق كه (توسط كشورهاي پيشرفته شناسايي شده است) فاقد اهتمام لازم هستيم. روزی مرد کوری روی پله های یک ساختمان نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود..روی تابلو نوشته شده بود:"""من کور هستم ..لطفا کمک کنید""" روز نامه نگار خلاقی در حالی که از کنار او گذر می کرد متوجه تابلو و تعداد کم سکه های او شد ..او چند سکه داخل کلاه انداخت و به آرامی تابلو را برداشت و در پشت آن جمله دیگری نوشت ..سپس آن را کنار مرد قرار داد و آنجا را ترک کرد... عصر همان روز وقتی به آن محل بازگشت متوجه شد کلاه مرد نابینا پر از سکه و اسکناس بود. مرد نابینا از صدای پا او را شناخت..از او خواست که به او بگوید : بر روی تابلو چه نوشته است؟ روزنامه نگار گفت: چیز مهم و خاصی نبود.فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم.. و به راه خود ادامه داد... دوستان عزیز حتما برای شما جالب است که بدانید روی تابلو چه نوشته شده بود؟! امروز بهار است اما من نمی توانم آن را ببینم!!!!!!!! شاید بزرگ ترین کشف در تاریخ انسانی قدرت ذهن شماست که تقریبا تمامی جنبه های زندگی شما را خلق می کند . آنچه را که در پیرامون خود در این دنیای ساخته و پرداخته انسان ها می بینید در ذهن کسی به شکل یک ایده یا نقطه نظر شروع شد و بعد تبدیل به واقعیت گردید . همه چیز زندگی شما به شکل یک اندیشه ، یک آرزو ، یک خواسته یا امید و یا به شکل یک رویا شروع شده است . شما افکار خلاق دارید . افکار شما دنیایتان و همه اتفاقات زندگی تان را شکل می دهند . همه ادیان ، همه فلسفه ها ، متافیزیک ها ، روانشناسی ها به یک نکته اشاره کرده اند و آن این که : به آنچه بیشتر بیندیشید همان می شوید . دنیای بیرون شما در نهایت بازتابی از دنیای درون شماست و آن چه را که فکر می کنید به شما منعکس می کند . به هر چه پیوسته فکر کنید صورت حقیقت پیدا می کند . از هزاران انسان موفق پرسیده اند که اغلب اوقات به چه فکر می کنند . بیشترین جاب آن ها این است که به خواسته هایشان فکر می کنند و این که چگونه به این خواسته های خود برسند . ناموفق ها و ناخشنود ها اغلب درباره آن چه نمی خواهند فکر می کنند و حرف می زنند . درباره مسائل و نگرانی هایشان حرف می زنند و گناه ناکامی هایشان را به گردن دیگران می اندازند . اما موفق ها پیوسته درباره هدف های مورد نظرشان فکر می کنند و درباره آن حرف می زنند. ان ها به آن چه بیش از هر چیز می خواهند فکر می کنند و درباره اش حرف می زنند .زندگی کردن بدون هدف شبیه رانندگی در مه غلیظ است . موتور اتومبیلتان هر قدر قوی و قدرتمند باشد ، شما به آرامی رانندگی می کنید ، مردد هستید و حتی روی جاده صاف حرکت به جلو اندک دارید . با تصمیم گیری درباره هدف هایتان مه بلافاصله از بین می رود و شما در موقعیتی قرار می گیرید که از توانمندی های خود استفاده کنید . داشتن هدف های روشن و شفاف به شما امکان می دهد پا بر پدال گاز زندگی خود بفشارید و شتابان در راستای تحقق بخشیدن به خواسته هایتان به حرکت در آیید . افراد مختلفي تعاريف متعدديت را از خوسشبختي و سعادت بيان كرده اند با يك سرچ انترني هم با اين تعابير روبه رو خواهيد شد -از شعر گرفته تا مقاله هاي بلند و يا حتا دلگويه هاي كوتاه-اما نكته مهم اين است كه هر تعريفي بر مبناي باور، ديگاه و تجربه نويسنده مطرح شده است. بنظر شما كداميك مي تواند معتبر باشد؟ گوشه اي از اين تعاريف :
هر کجا هستم ، باشم . آسمان مال من است . پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است" در خصوص بينش يا همان Vision شايد همه شما اين تعريف را شنيده باشيد : بينش ملودی و آهنگی است که در آينده نواخته می شود اما صدای آن امروز به گوش می رسد . اما اجازه دهيد در اين خصوص مطلبی را خدمت شما عرض کنم : در يکی از اتاقهای بيمارستانی ، ۲ بيمار بستری بودند که تخت يکی از آنها در کنار پنجره و تخت بيمار ديگر آنسوی اتاق بود . بيماری که تختش کنار پنجره بود هر روز صبح که از خواب بيدار می شد از گل و درخت و باغچه و پرندگانی که از پنجره اتاق می ديد برای بيمار ديگر تعريف می کرد . روزها گذاشت تا اينکه اين بيمار دار فانی را وداع گفت و پرستاران تخت بيمار ديگر را بکنار پنجره منتقل کردند . صبح روز بعد که اين بيمار از خواب برخواست از پنجره نگاهی به بيرون کرد اما لجای گل و درخت و ... فقط ديوار سياه بلندی را مشاهده نمود . با تعجب پرستار را صدا کرد و از او پرسيد : هم اتاقی قبلی من هر روز صبح از منظره ای که بیرون می ديد برای من صحبت می کرد ؟ ؛ و پرستار گفت : ولی آن دوست شما که نابينا بود . در واقع آن بيمار ، بهشتی را می ديد که می دانست به آنجا خواهد رفت ... بله دوستان . اين يک واقعيت است که چيزهائی را که ما امروز در اختيار داريم روزی رويای آنرا در سر داشته ايم . در واقع اين چيزها هما باورهای ديروز ماست که امروز به واقعيت تبديل شده اند . اما ببينيم برای فردای خودمان چکار بايد بکنيم ؟ چشمها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد يکی از بزرگترين دستاوردهای اين تجارت آنست که اين جسارت را پيدا می کنيد که آينده خود را همين امروز ببينيد . پس بهتر است که بيشتر به آينده تان فکر کنيد . چرا ؟ چون قرار است بقيه عمرتان را در آينده بگذرانيد . اين جمله شايد برای اکثر ما کلماتی بيش نباشد زيرا ما خود را در زمان حال گرفتار کرده ايم و يا احتمالاً برای آينده رويا پردازی می کنيم اما دست روی دست گذاشته ايم . بنابراين اتفاقی که می افتد اين است که روياهای ما در بهترين شکل مبهم مانده و در بدترين شکل دست نيافتنی خواهند شد و اين تصوير از آينده اشتباه است . ما بايد چشمان خود را ببنديم و يک کليپ ۳۰ ثانيه ای از آينده خود را ببينيم که می تواند شامل موارد زير باشد : اما بايد اين را باور کنيم که کيفيت زندگی امروز ما به کيفيت نگرشی که در گذشته داشته ايم بر می گردد . افراد موفق امروز ، نگرش خوبی در گذشته داشته اند . اما بينش نتيجه رويا و عمل است . در واقع ما می خواهيم از بينش مان استفاده کنيم تا سازمانمان ، خانواده مان و زندگی مان را پر محتوی تر و ثمر بخش تر کنيم . جمله ای از آرتور بارکر : "اگر در کنار رودخانه ای پر تلاطم ايستاده باشيد و بخواهيد به آنسوی رودخانه برويد از يک طناب استفاده می کنيد . بينش هم مثل طنابی است که شما را به آنسوی رودخانه که آينده در آنجاست پيوند می زند و شما را بر مخاطرات و حوداث مسير چيره می سازد . شما بايد با قلبتان به اين طناب اعتقاد داشته باشيد ؛ با مغزتان به آن فکر کنيد و با عضلاتتان آنرا محکم بگيريد " در واقع شما بايد ابتدا به بينش تان قلباً اعتقاد داشته باشيد سپس با فکرتان برای آن برنامه ريزی کنيد و در نهايت به آن برنامه ريزی عمل نمائيد . اما ببينيم داشتن بينش چه مزايائی دارد : اما نداشتن بينش باعث می شود که : اما زمانيکه بينش در قلب و روح ما نشست وقت آنست که آنرا تبديل به هدف کنيم . (ادامه دارد ....) شبی پسرک یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر آن را گرفت و با صدای بلند خواند: نانو کلمه ای یونانی به معنای کوچک است. عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود طولانی تر است. عقاب می تواند تا ۷۰ سال زندگی کند . ولی برای این که به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیرد: زمانی که عقاب به ۴۰ سالگی می رسد چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانند طعمه را گرفته و نگاه دارند . نوک بلند و تیزش خمیده و کند می شود . شهبال های کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به سینه اش می چسبند و پرواز برای عقاب دشوار می گردد در این هنگام ، عقاب تنها دو گزینه در پیش روی دارد . یا باید بمیرد و یا آن که فرآیند دردناکی را که ۱۵۰ روز به درازا می کشد پذیرا گردد برای گذرانیدن این فرایند، عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند در آنجا عقاب نوکش را آن قدر به سنگ می کوبد تا نوکش از جای کنده شود پس از کنده شدن نوکش ، عقاب باید صبر کند تا نوک تازه ای در جای نوک کهنه رشد کند سپس باید چنگال هایش را از جای برکند زمانی که به جای چنگال های کنده شده چنگال های تازه ای درآیند ، آن وقت عقاب شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش می کند سرانجام ، پس از ۵ ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد ، آغاز کرده و ۳۰ سال دیگر زندگی می کند. چرا این دگرگونی ضروری است ؟ بیشتر وقت ها برای بقا ، ما باید فرایند دگرگونی را آغاز کنیم. گاهی وقت ها باید از خاطرات قدیمی، عادت های کهنه و سنت های گذشته رها شویم تنها زمانی که از سنگینی بارهای گذشته آزاد شویم می توانیم از فرصت های زمان حال بهره مند گردیم. یک آزمون: آیا شما نقش قربانی را بازی میکنید؟ در چند پست قبلی، گفتم که ممکن است شما هنوز هم نقش قربانی را برای خود حفظ کردهاید. تعدادی از شما در کامنتها به این موضوع اعتراف کردید. اما بقیه چه؟! آیا من فقط دارم قربانی بودن خودم را به شما فرافکنی میکنم؟ یا شما همچنان قربانی هستید و خودتان خبر ندارید؟ اجازه بدهید بفهمیم ... آیا هیچ وقت دربارهی چیزهایی که در کودکی برای شما رخ داده و شما را اذیت کرده صحبت میکنید؟ منظورم آزارهایی است که تحمل کردهاید؛ چیزهایی که مانعتان شدهاند تا داشتهباشید یا انجام دهید؛ این که شما را دوست نداشته یا احساساتتان را نفهمیدهاند و ... . اگر با هر کسی جز یک درمانگر حرفهای در این باره صحبت میکنید، در نقش غربانی غوطهورید! وقتی که با دوست جدیدی قرار میگذارید، آیا دربارهی دوستان قبلیتان شروع به غر زدن میکنید؟ در این صورت تلاش میکنید که یک قربانی باشید. وقتی کسی حال شما را میپرسد، آیا سردرد، درد پشت یا بقیهی دردهایتان را فهرست میکنید؟ یک قربانی تمام عیار! آیا گمان میکنید که مشکلات اقتصادیتان نتیجهی وضع اقتصادی جامعه، برنامههای دولتی، شریکها و همکاران بد، رئیستان یا هر عامل خارجی دیگر است؟ اگر چنین است، شما به دنبال قربانی بودن میگردید. آیا هنوز دربارهی پولی که در تجارتها یا سرمایهگذاریهای گذشته از دست دادید صحبت میکنید؟ البته تنها دلیل چنین کهری این است که احساس کنید قربانی هستید. خوب، آیا فکر میکنید من غیر منطقی هستم و حرف ناحق میزنم؟ و بعضی از چیزهایی که در بالا گفتم به شما مربوط نیست؛ چون حواشی مهمی را نادیده گرفتهام یا بیانصافی میکنم؟ تبریک میگویم؛ شما یک قربانی درجهی یک هستید. این منزل در مدینا/واشنگتن/ Medina-Washington مشرف به دریاچه واشنگتن واقع شده و مساحت زمین آن بالغ بر 5.12 acre میباشد. بیل گیتس زمین این خانه را در سال 1988 به مبلغ 2 میلیون دلار خرید و ساخت خانهاش حدود هفت سال به درازا انجامید و در سال 1995 بپایان رسید... از خصوصیات این منزل آنست كه به محض ورود هر مهمان یك microchip به سینه او نصب میگردد كه اركاندیشن و الكتریسیته و سایر احتیاجات در محل سكونت مهمان، با سلیقه و خواست مهمان، مرتبا بصورت اتوماتیك تنظیم میگردد. در ضمن تمام دكوراسیون و اثار هنری در قسمت اقامت مهمان مطابق با سلیقه شخصی مهمان بلافاصله تغیر میكنند و همیشه فقط نزدیك ترین دستگاه تلفن به آن شخص زنگ میزند. آژانس امنيت ملى آمريكا نتوانسته است حوادث و وقايع مهمى مثل سوءقصدهاى پياپى عليه سفارتخانههاى آمريكا در آفريقا، عمليات آزمايش هستهاى هند و شليك موشك بالستيك كره شمالى بر فراز ژاپن را رهگيرى كند. *** ای آنکه به ملک خویش پاینده تویی در ظلمت شب صبح نماینده تویی کار من بـیچاره قــوی بســته شــده
(از کتاب بحارالانوار)
گاهی درخواست می کنی اما پاسخ داده نمی شوی، زیرا بهتر از آنچه خواستی به زودی یا در وقت مشخص به تو خواهد بخشید.
یا به جهت اعطا بهتر از آنچه خواستی، دعا به اجابت نمی رسد؛ زیرا چه بسا خواسته هایی داری که اگر داده شود مایه هلاکت دین تو خواهد بود..
"خواجه نصیر الدین " دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :
در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .
خواجه نصیر الدین فرمود :
ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است .
اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.
من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم , دین ها و آیین ها دیده ام . از "غوتمه ( بودا ) "در خاورزمین تا "مانی ایرانی" در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند .
آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد .
اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟
در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان " اما " و " اگر " دارد .
در اسلام تو را می گویند :
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست .
غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست
قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست .
تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .
و این " اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند .
و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ کسلان ....


«پائلو كوئيلو» در كتاب كمياگر گفته است :«راز خوشبختي اين است كه همه شگفتيهاي جهان را بنگري بدون اينكه دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش كني» (مي توانيدحكايتش را در پيوندهاي انتهاي مطلب بخوانيد…)
«دكتر شريعتي» : لحظه ها را مي گذرانيم تا به خوشبختي برسيم. غافل از آنكه لحظه ها همه خوشبختي بوده اند.
«ویکتور هوگو» مي گويد: «خوشبخت کسی است که به یکی از دو چیز دسترسی دارد: ۱- کتاب خوب ۲- دوستانی که اهل کتاب باشند. سراسر عمر ما تلاشی است پیوسته برای دست یافتن به کامیابی و سعادت در حالی که شاید خوشبختی همین لحظه ای بود که به آن می اندیشیدیم.»
«مارتين سليگمان» نويسنده كتاب «خوشبختي حقيقي» ميزان حس خوشبختي در انسان به سه عامل بستگي دارد :۱-ذات شما- ۲ موقعيت شما ۳- ميزان تسلط شما
«حافظ»: هر آنکو خاطر مجموع و یار نازنین دارد سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد
«ابن سينا»: رسيدن به سعادت يعني به فعليت رساندن استعدادهاي انسان بطور يكنواخت و هماهنگ كه موجب كمال انسان شود.
«ارسطو »: عوامل سعادت سه دسته اند : روحي، بدني و خارجي
«ناپلئون بناپارت»، استفاده از لحظه ها را کامیابی دانسته،
«گوته» بر این باور است که: «شرط پیروزی و سعادت یک اراده قوی است، شرایط دیگر اهمیت چندانی ندارند».
در يك نگاه كلي : سعادت خوشبختي هر فرد مساوي ست با احساس آرامش و رضايت رواني و دروني اي كه او در طول حيات قبل و پس از مرگ حس مي كند وبه گفته قرآن كريم : « همانا دل ها به ياد خدا آرمش مي يابند.

او با خط بچگانه نوشته بود:
کوتاه کردن چمن باغچه : ۵ دلار
مرتب کردن اتاق خوابم : ۱ دلار
بیرون بردن زباله ها : ۲دلار
نمره ی ریاضی خوبی که گرفتم : ۶ دلار
جمع بدهی شما به من : ۱۴دلار
مادر به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد.لحظه ای خاطراتش را مرور کرد.سپس قلم را برداشت و پشت برگه ی صورتحساب نوشت:
بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی : هیچ
بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم : هیچ
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی : هیچ
بابت غذا نظاقت تو و اسباب بازی هایت : هیچ
و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه ی عشق واقعی من به تو هیچ است.وقتی پسرک آنچه را که مادرش نوشته بود خواند با چشمان پر از اشک به چشمان مادر نگاه کرد و گفت:
مامان دوستت دارم
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت : قبلآ به طور کامل پرداخت شده

تعریف نانو:
علوم و فناوری نانو یعنی نانوعلوم و نانو تکنولوژی، توانایی به دست گرفتن کنترل ماده در ابعاد نانومتری یا میلیاردیم متر و بهره برداری از خواص و پدیده های این مقیاس در مواد، ابزارها و سیستم های نوین است.
امروز بشر در آستانه انقلاب ششم قرار دارد و آن حرکت به سوی ابزارهای نانو و به عبارت دیگر نانوتکنولوژی یا مهندسی در مقیاس مولکولی است.
معجزه نانوتکنولوژی:
به احتمال زیاد قبل از پایان هزاره سوم انسان در بدن خود انواع لوازم مصنوعی و دیجیتالی را خواهد داشت.
از بیماری پیری، درد ستون فقرات، کم حافظه ای و ... رنج خواهد برد.
قابلیت فهم و تحلیل اطلاعات در مغز آنها در مقایسه با امروز بی نهایت خواهد شد.
مردمان آینده از این همه درد و ناراحتی که اجداد آنها در هزاره های قبل کشیده اند، متعجب و متاثر خواهند بود.
زمینه های کاربرد:
۱- پزشکی و بدن انسان
۲- هوا و فضا
۳- امنیت ملی
۴- صنعت الکترونیک
۵- دوام پذیری منابع: کشاورزی، آب، انرژی، مواد و محیط زیست پاک
۶- شکل گیری بازارهای بسیار بزرگ

![]()
![]()
مساحت این خانه 50000 square feet است. درسال 2005 قیمت این خانه 200 ملیون دلار برآورد شده است. هر یك ازدستگیرههای درهای این خانه 2000 دلار ارزش دارد. زمانی در این خانه تعداد 300 نفر به كار مشغول بودند كه تعداد 104 نفر آنها در قسمتهای كامپیوتر و الكترونیك منزل كار میكردند.![]()
![]()
![]()

ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |



